.:فاصله‌ی نامها:.


میان شب و روز، فاصله‌ای‌ست 
که گرگ و میشِ گمان من و پسینِ آسمانش می‌نامند. 


میان سکوت و پچپچه، فاصله‌ای‌ست 
که تصمیمِ ترنمی در پسِ پنهانِ سینه‌اش می‌نامند. 


میان زادنِ پیله و آسمان پروانه، فاصله‌ای‌ست 
که آرامشِ انتظار و ترانه‌ی تکاملش می‌نامند. 


میان گونه‌ی نوزاد و لبانِ نوبالغ من، فاصله‌ای‌ست 
که سایه‌روشنِ میلِ غریبِ ملکوتش می‌نامند. 


میان همین شد آمدِ اندوهِ آدمی، فاصله‌ای‌ست 
که بغض بی‌قرار گریستنش می‌نامند. 


میان سرانگشتِ سرودن و این دفتر سپید، فاصله‌ای‌ست 
که بارانِ بی‌امان تغزل و ترانه‌اش می‌نامند. 


میان ماه و این کوچه‌ی منتظر، فاصله‌ای‌ست 
که پرده‌پوشِ نابهنگامِ سحابی‌اش می‌نامند. 


میان فتیله و کورسوی کبریتِ نمور، فاصله‌ای‌ست 
که تردید تداوم شب بی‌پایانش می‌نامند. 


میان خواب شبانه و بیداری سَبَق، فاصله‌ای‌ست 
که رویایِ سبکبالِ نوش‌اندیشِ کودکانه‌اش می‌نامند. 


میان چکامه‌ی شبنم و رگبرگِ بابونه، فاصله‌ای‌ست 
که خواهشِ خاموشِ تشنگی‌اش می‌نامند. 


اما میان من و تو ... ای تغزلِ مغموم! فاصله‌ای‌ست 
که میان همه‌ی مفاهیم آسیمه‌ام هنوز 
نامیش نیست! 
نامیش نیست!

------------------------------------------------------------------------------------

(گفته بودم به روز نمیشه ولی ...)

/ 16 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
salehe

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست... دگر غصه چرا؟؟؟؟!!!! آرزو دارم... خورشید رهایت نکند غم صدایت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند

salehe

یــادَم بــاشـَــد ، اِمــشَــب بَعضے اَز آرِزوهایَـــــــمـــــ را دَم ِ دَر بِــــــگُــــذارَم.... تــا رُفتِگَـــر بِبَــــرَد !بیچــاره او ... مابَقـــــے را هَــم نَقــدَا” بــا خود بـــﮧ گــــــــ✖ـــــــور مـے بَـــرَم.. مابَقــــــــے هَــمــان ” آرِزوےِ بــــا تـــــــــ❥ـــــــــو بـــــــودَن ” اَســــــت... نَـــتَـــــرس جـــــــــانَـــــــــــــکَـــم... حَــتــے "آرِزوےِ ِ داشــــتَـــــنَـــــت" را هَــم بـــﮧ کَســے نِمی دَهَم...

Other Raccoon / یک راکُن ِ دیگر

با سلام از طرف عدنان نوروزی دعوتيد به خوانش ون درخت ِ زبان ِ گنجشکه ، که پُر از دختراي مو بوره ويولن مي زنه علي هر شب ، خيلي وقته خمار ِ سنتوره . . . . . منتظر حضور گرم و نقد و نظرات شما دوست عزيز هستيم

صبا

شبیه همین راه که صاف بود و ما زدیم به جدول . شما هم تجربه اش کرده اید حتما که حالا چند ایستگاه آنطرف تر وقتی قناری میخواند دست بر دهان گرفته اید و اینگونه است قرن ها خواندن از دور که تنها چند تکه ابر خودشان را خوردند و دریا همان که بود در سراشیبی ریختن در سربالایی. همچنان که در این سطر همچنان را باز گذاشته ام برای پرواز همچنان که در این پنجره پرواز را باز گذاشته ام برای بعد برای گذشته برای اینکه ... اصلا حق می دهم به شما فرض کنید این شعر را هم آب برده است در سراشیبی موج و طوفان در سربالایی اش همچنان وقتی که این سوزن بارها فرو رفته در پای من و پای شما درد گرفته است . امید جان خیلی خوشحالم برگشتی.شوکه شدم!جدا!![لبخند]...برقرار باشی همیشه

ali

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگ و جالبی داری به وبلاگ منم سری بزن و اگه مایل بودی همدیگرو لینک کنیم منتظر خبرت هستم.بای

lمعصومه افسری

آنان که عشق را می فهمند عذاب می کشند وآنان که نمی فهمند عذاب می دهند

salehe

[گل][گل]...................................................................[گل][گل] سلام آپــــــــــــــــــــم نمیخوای سربزنی؟ [گل][گل]...................................................................[گل][گل]

lمعصومه افسری

نقش درخت خشک را بازسی می کنم نمیدانم باید چشم انتظاربهار باشم یا هیزم شکن

salehe

[گل]داداشی تو کجای؟چرا نمیای دلم تنگه واست[گریه]