رویای هفتمِ‌ آن مسافرِ غمگین..!

می‌گویم نمی‌شود یک شب بخوابی وُ 
صبحِ زود 
یکی بیاید و بگوید: 
هر چه بود تمام شد به خدا ...!؟ 


تو همیشه از همین فردا 
از همین یکی دو ساعتِ بی‌رویای پیشِ‌رو می‌ترسی 
می‌ترسی از رفتن، از نیامدن 
می‌ترسی از همین هوای ساکتِ بی‌منظور، 
می‌ترسی یک وقتی دستی بیاید 
روی سینه‌ی باران بزند 
کاسه‌های خالیِ اهلِ خانه را بشکند. 


اصلا تو از شکستنِ بی‌دلیلِ دریا می‌ترسی! 


ترا به خدا نترس! 
از این که از تو سوال شود 
از این که از تو بپرسند اصلا چه کاره‌ای 
اینجا چه می‌کنی 
چرا بی‌چراغ و چرا بی چرا ...؟ 
بگو نمی‌شود یک شب بخوابی و 
صبحِ زود ... 


بعد اگر دستِ خالی به خانه برگشتی 
بگو کوپن‌های باطله را در باد نمی‌خرند 
تمام روز باد می‌آمد 
بگو بعضی از احتمالِ حادثه می‌ترسند. 


به این زمستانِ سیاه 
نایلون نبود 
خودم کنار پنجره می‌خوابم. 
کاش یک آسپرین ارزان خریده بودی! 


حواسم نبود 
روی سینه‌ام زدند 
حالا بخوابید! 


می‌گویم نمی‌شود یک شب بخوابی و ...

/ 26 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیتیست

آرزویی کن گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه آرزویی کن شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد . . .

lمعصومه افسری

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم!/ از خانه که می آیی/ یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ/ و تحملی طولانی بیاور/ احتمال گریستن ما بسیار است. (سید علی صالحی)

فاطمه

راستی امید جان نوشته ژروفایلت داستانش چیه بیشتر شبیه نوشته های انجیل هست

صدف

ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد می خورد هر دم ورق اما ، هیچ کس او را نمی خواند . برگها را می دهد بر باد مبرود از یاد هیچ چیز از او نمی ماند . بادبان کشتی او در مسیر باد مقصدش هر کجا بادا باد . بادبان را ناخدا باد است ، لیک او را هم خدا ، هم ناخدا باد است... . "قیصر امین پور"

sahaar

چـــه خـــوش خیــــ❤ــــال اســ❤ـــت !!! فـــ❤ـــــاصلــه را مـــــ❤ـــی گویــــم !!! به خـــــ❤ــــیـــالـــش تـــــ❤ــــو را از مـــــ❤ـــن دور کــــ❤ـــــرده ... نــــ❤ـــمــی دانــد تــــ❤ـــــو جــایـــت امــــ❤ــن اســت ایـــ❤ـــنــجـــا مـــیـــان دلــــــ❤ـــــــم ... upaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

خاموش

به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای؟! تکاندن برف از شانه هایی آدم برفی(گروس عبدالملکیان) راست است ..... و راست تر.... یا حق

sharareh

خیلی زیبا بود و ... مرسی

lمعصومه افسری

دمـ هـا کـه " عــوض " می شـونـد ... از " سـلام " و " شـب بـخیـر " گـفتـنشان مـی شود ایـن را فـهمیـد ! از "بوسه هایشان " از " حـرف هـا " و " نـگاه هـا " از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه بیـن ِ تــو و خـودشان می کـنـند و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند ...!

رویا

عالی بود ... خودت گفتی اینو ؟؟؟ مرسی که اومدی