.::آنکه دانست زبان بست، وانکه می گفت ندانست::.


+ سورت‌السحور (شعری از سید علی صالحی)


دردْبُرانِ بی‌دیگری زیستن است مرگ
مرحمتِ خاموشِ با خود گریستن است مرگ
مرگ
خواهرِ خواب‌آلودِ سَحَرگاهی من است
که بی‌نیازم می‌کند از مویه‌های نگفت
از حرف، از هیچ، از ممکناتِ مُفت.


دارالدوایِ من و درمانِ منتهاست مرگ
نجاتم می‌دهد از بی‌چطورِ صبح
از باچرایِ شام
تمام!


مرگ
لَمْ‌یَلَد است از هر چه بودِ با
وَلَم یولَد است از هر چه هستِ بی
هی با تو از بی منِ تمام!
زیستن اگر همین گریستنِ من است
دی مرا این لحظه‌ی دیگرم بس است
این همه نقطه ...!
تمام!

نویسنده : امید ویسی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٤
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک