.::آنکه دانست زبان بست، وانکه می گفت ندانست::.


+ کی صبح خواهد شد؟!

آسمان از شمارش ستارگان ساده‌اش به خواب می‌رود. 

آلوی وحشی از شمارش رگبرگهای بی‌رازش به خواب می‌رود. 

دریا از شمارش موج و مَدِ خویش به خواب می‌رود. 

کوه از شمارش رویاهای بلوط‌بُنان به خواب می‌رود. 

شهر از شمارش اهل خواب، به خواب می‌رود. 

خانه از نازکایِ نبض سکوت خویش، به خواب می‌رود. 

و من از شمارش این همه هنوز

در بازیِ سرانگشتان خویش بیدارم. 

 پس کی صبح خواهد شد؟!

نویسنده : امید ویسی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٢
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک