.::آنکه دانست زبان بست، وانکه می گفت ندانست::.


+ .:فاصله‌ی نامها:.


میان شب و روز، فاصله‌ای‌ست 
که گرگ و میشِ گمان من و پسینِ آسمانش می‌نامند. 


میان سکوت و پچپچه، فاصله‌ای‌ست 
که تصمیمِ ترنمی در پسِ پنهانِ سینه‌اش می‌نامند. 


میان زادنِ پیله و آسمان پروانه، فاصله‌ای‌ست 
که آرامشِ انتظار و ترانه‌ی تکاملش می‌نامند. 


میان گونه‌ی نوزاد و لبانِ نوبالغ من، فاصله‌ای‌ست 
که سایه‌روشنِ میلِ غریبِ ملکوتش می‌نامند. 


میان همین شد آمدِ اندوهِ آدمی، فاصله‌ای‌ست 
که بغض بی‌قرار گریستنش می‌نامند. 


میان سرانگشتِ سرودن و این دفتر سپید، فاصله‌ای‌ست 
که بارانِ بی‌امان تغزل و ترانه‌اش می‌نامند. 


میان ماه و این کوچه‌ی منتظر، فاصله‌ای‌ست 
که پرده‌پوشِ نابهنگامِ سحابی‌اش می‌نامند. 


میان فتیله و کورسوی کبریتِ نمور، فاصله‌ای‌ست 
که تردید تداوم شب بی‌پایانش می‌نامند. 


میان خواب شبانه و بیداری سَبَق، فاصله‌ای‌ست 
که رویایِ سبکبالِ نوش‌اندیشِ کودکانه‌اش می‌نامند. 


میان چکامه‌ی شبنم و رگبرگِ بابونه، فاصله‌ای‌ست 
که خواهشِ خاموشِ تشنگی‌اش می‌نامند. 


اما میان من و تو ... ای تغزلِ مغموم! فاصله‌ای‌ست 
که میان همه‌ی مفاهیم آسیمه‌ام هنوز 
نامیش نیست! 
نامیش نیست!

------------------------------------------------------------------------------------

(گفته بودم به روز نمیشه ولی ...)

نویسنده : امید ویسی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٥/٢۸
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک